مترادف‌های این آزمایش مهاركننده لوپوس و Lupus Inhibitor می‏باشد. آنتي‌باديهاي ضد فسفوليپيد همراه با افزايش خطر ايجاد ترومبوز، ترومبوسيتوپني و سقط مكرر جنين مي‌باشند. پلاسما براي لوپوس آنتي‌كوآگولانت و سرم برای آنتي‌بادي ضد كارديوليپين، لازم است. هر چه سريعتر بايد سرم و يا پلاسما را از سلولها جدا نمود. پلاسما (يا سرم) را در صورت قرار دادن روي يخ مي‌توان به مدت ۴ ساعت نگهداري كرد در غير اينصورت بايد فريز گردد. در صورتي كه لوله مربوط به جمع‌آوري پلاسما تا حد مناسب پر نشده باشد يا حاوي لخته باشد بايد نمونه‌گيري مجدد انجام گردد.

نکته: در صورت استفاده بيمار از هپارين شامل تزريق زير جلدي با دوز پايين و يا استفاده از هپارين با وزن ملكولي پايين، حتماً آزمايشگاه بايد از اين موضوع مطلع گردد. در برخي روشهاي ارزيابي، مصرف هپارين ممكن است سبب نتايج مثبت كاذب براي لوپوس آنتي‌ كوآگولانت گردد. بنابراين ابتدا بايد هپارين داخل نمونه خنثي گردد. نتايج حاصل در بيماراني كه تحت درمان با كومادين، هيرودين، داناپاروئيد يا آرگاتروبان هستند به دليل احتمال ايجاد نتايج مثبت كاذب بايد با احتياط تفسير گردد.

محدوده مرجع: لوپوس آنتي‌كوآگولانت بصورت منفي گزارش شده و در مورد آنتي‌بادي ضدكارديوليپين كمتر از ۱۵ واحد بین المللی به عنوان طبيعي در نظر گرفته مي‌شود. (بستگي به نوع روش و كيت مصرفي دارد).

كاربرد: ارزيابي حالات افزايش انعقادپذيري، سقط جنين مكرر، ترومبوسيتوپني يا طولاني بودن PTT.

محدوديت‌ها: مهاركننده‌هاي فاكتور ۸ مي‌توانند آزمايشات لوپوس آنتي‌كوآگولانت را بصورت كاذب مثبت كنند. در عفونت‌ها يا مصرف بعضي داروها آنتي‌بادي‌هاي آنتي ‌فسفوليپيد ممكن است به صورت موقت ظاهر شوند.

لوپوس آنتي‌كوآگولانت: براي اصلاح حساسيت دو آزمايش غربالگري پيشنهاد مي‌شود. اين آزمايشات عبارتند از كاوش‌هاي مبتني بر clotting-time مثل Russell-viper venom time كاوش‌هاي مبتني بر PTT، زمان لخته شدن كائولن يا dilute prothrombin time (تست مهار ترومبوپلاستين بافتي). آنتي كوآگولانت‌هاي لوپوس زمان‌هاي گوناگون لخته شدن را در آزمايشگاه طولاني مي‌كنند چرا كه به فسفوليپيد متصل شده و با توانايي فسفوليپيد براي انجام خدمت به عنوان كوفاكتور ضروري در آبشار انعقادي ايجاد تداخل مي ‌نمايند. كاوش‌هاي غربالگري براي افزايش حساسيت معمولاً داراي غلظت‌هاي كمي از فسفوليپيد هستند. هر نتيجة غيرطبيعي (طولاني‌شدن) در تست غربالگري بايد پس از مخلوط كردن پلاسماي بيمار با پلاسماي طبيعي به ميزان ۱:۱ تكرار شود تا اثبات گردد كه زمان لخته شدن عليرغم مخلوط كردن همچنان طولاني مي‌ماند و در صورت طولاني ماندن بايد كاوش‌هاي تأييدي (confirmatory) انجام شود. در كاوش‌هاي تأييدي با اضافه كردن بيش از حد فسفوليپيد، زمان لخته شدن به سمت طبيعي شدن كوتاه مي‌گردد.

اطلاعات تكميلي: دو نوع اصلي آنتي‌بادي‌هاي آنتي‌فسفوليپيد عبارتند از آنتي‌كوآگولانت‌هاي لوپوس و آنتي‌بادي‌هاي آنتي‌كارديوليپين. اين آنتي‌بادي‌ها در ۵- ۰درصد از جمعيت عمومي و ۱۲ درصد يا بيشتر از بيماران مبتلا به ترومبوز وجود دارد. آنتي‌بادي‌هاي فسفوليپيد، آنتي‌بادي‌هاي اكتسابي بر ضد كمپلكس‌هاي فسفوليپيد ـ پروتئين هستند. اين آنتي‌بادي‌ها با خطر افزايش يافتة ترومبوز شرياني يا وريدي، ترومبوسيتوپني و سقط جنين همراهند. همراهي اين آنتي‌بادي‌ها با بيماري دريچه‌اي قلب، livedo reticularis و ساير موارد گزارش شده است.

تشخيص سندرم آنتي‌بادي آنتي‌فسفوليپيد احتياج به يك تست مثبت در پانل آنتي‌بادي آنتي‌فسفوليپيد (لوپوس آنتي‌كوآگولانت و يا آنتي‌بادي آنتي كارديوليپين) و در دو موقعيت جداگانه و حداقل به فاصله ۶ هفته در زمينه ‌اي از ترومبوز، ترومبوسيتوپني يا سقط مكرر دارد. آنتي‌بادي‌هاي آنتي كارديوليپين، كارديوليپين متصل به بتا ۲- گليكوپروتئين ۱ را شناسايي مي‌كنند در حاليكه اكثر آنتي‌كوآگولانت‌هاي لوپوس فسفوليپيد متصل شده به پروترومبين را شناسايي مي‌كنند هر چند گروهي هم فسفوليپيد متصل به بتا ۲- گليكوپروتئين ۱ را مورد هدف قرار مي‌دهند. ندرتاً سطح پروترومبين پايين مي‌آيد و خطر خونريزي ايجاد مي‌شود. از آنجايي كه كارديوليپين آنتي‌ژن مورد استفاده براي تست‌هاي غربالگري سفليس (RPR,VDRL) است، در بيماراني كه آنتي‌بادي‌هاي آنتي‌كارديوليپين دارند احتمال مثبت كاذب شدن اين تست‌ها وجود دارد. برعكس، عفونت‌هاي واقعي سیفیليس ممكن است موجب نتايج مثبت در تست آنتي‌بادي آنتي‌كارديوليپين شوند.